تو را دوست دارم
تو را دوست دارم
به وبلاگ تو را دوست دارم خوش آمديد
مديريت وبلاگ را با ارايه نظرات و پيشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمايی نماييد.
با آرزوي لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزيز .
 
 

 

 

 پنجشنبه، 11 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 6:06 PM

سخن آخر

 

 بر روی این آدرس زیر کلیک کنید

http://abbasd.blogfa.com/       


 (نظر بدهید.)    
 

 پنجشنبه، 17 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 12:55 PM

 

-

        -


  نظرات 4    
 

 سه شنبه، 1 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 2:54 AM

هنر

 

برای سلامتی هنرمند بزرگ کشورمان مهستی همه با هم به درگاه خداوند دست به دعا

 می بریم

-

-

-

-


  نظرات 8    
 

 دوشنبه، 31 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 3:49 AM

استاد مشيری

 
بر تن خورشید می پیچد به ناز

چادر نیلوفری رنگ غروب

تک درختی خشک در پهنای دشت

تشنه می ماند در این تنگ غروب

از کبود آسمان های روشنی

می گریزد جانب آفاق دور

در افق بر لاله سرخ شفق

می چکد از ابرها باران نور

می گشاید دود شب آغوش خویش

زندگی را تنگ می گیرد به بر

باد وحشی می دود در کوچه ها

تیرگی سر می کشد از بام و در

شهر می خوابد به لالای سکوت

اختران نجواکنان بر بام شب

نرم نرمک باده مهتاب را

ماه می ریزد درون جام شب

نیمه شب ابری به پهنای سپهر

می رسد از راه و می تازد به ماه

جغد می خندد به روی کاج پیر

شاعری می ماند و شامی سیاه

در دل تاریک این شبهای سرد

ای امید ناامیدهای من

برق چشمان تو همچون آفتاب

می درخشد بر رخ فردای من

 

                                                   فریدون مشیری     

-


  نظرات 1    
 

 دوشنبه، 31 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 3:45 AM

زياست...

 

 دوشنبه، 31 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 3:43 AM

عشق...

 

-

-


  نظرات 2    
 

 یکشنبه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 3:35 AM

زندگی نامه ی استاد

 

فريدون مشيري در سي ام شهريور ماه 1305 در تهران بدنيا آمد. در دوران خردسالي به شعر علاقه داشت و در دوران دبيرستان و سال اول دانشگاه دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داد.آشنايي با شعر نو و قالب هاي آثار او را از ادامه شيوه کهن باز داشت. اما راهی ميانه را برگزيد. مشيري، نه اسيرتعصبات سنت گرايان شد، نه محجوب نوپردازان افراطي.
راهي را که او برگزيد همان حالت نمايان بنيانگذاران شعر نوين ايران بود. به اين معنا که او شکستن قالب هاي عروضي و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقي را از قافيه پذيرفته و از لحاظ محتوي و مفهوم هم با نگاهي تازه و نو به طبيعت و اشياء، اشخاص و آميختن آنها با احساس و نازک انديشي هاي خاص خود پرداخته و به شعرش اينها چهره اي کاملا مشخص مي دهد.
استاد فقيد، دکتر عبدالحسين زرين کوب، درباره فريدون مشيري گفته است: « با چنين زبان ساده، روشن و درخشاني است که فريدون، واژه به واژه با ما حرف مي زند، حرفهايي را ميزند که مال خود اوست، نه ابهام گرايي رندانه، شعر او را تا حد هذيان، نامفهوم مي کند و نه شعار خالي از شعور آن را به وسيله مريدپروري و خودنمايي مي سازد. شعر او، زبان در سخن شاعري است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بي ريا عشق را مي ستايد، انسان را مي ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»


فريدون مشيري در دوران شاعري خود، در هيچ عصري متوقف نشد، شعرش بازتابي است از همه مظاهر زندگي و حوادثي که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايشگر خوبي و پاکي و زيبايي، و بيانگر همه احساسات و عواطف انساني بوده و بيش از همه خدمتگزار انسانيت است.

کتاب هاي اشعار او به ترتيب عبارتند از:
تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشي، مرواريد مهر، آه باران، از ديار آشتي، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگين.

گزينه اشعار او عبارتند از:
پرواز با خورشيد، برگزيده ها، گزينه اشعار سه دفتر، دلاويزترين، يک آسمان پرنده، و همچنين برگزيده اي از کتاب اسرار التوحيد به نام يکسان نگريستن
فريدون مشيري در سوم آبان ماه 1379 در سن 74 سالگي دارفاني را وداع گفت.

-

-


  نظرات 3    

 

 شنبه، 22 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 2:28 AM

به خواهرم

 

--

فروغ فرخزاد

 -


  نظرات 7    
 

 جمعه، 14 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 2:56 PM

 

...من وقتی خوشبخت هستم

                           که روحم راضیست.

                                    و شعر روحم را راضی نگه می دارد...

...اگر بخانهُ من آمدی

         برای من ای مهربان چراغ بیاور

         و یک دریچه که از آن

         به ازدحام کوچهُ خوشبخت بنگرم...

-

این جهان پر صدای حرکت پاهای مردمی است

                                که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند!-

                         فروغ فرخزاد-

-     


  نظرات 23    
 

 چهارشنبه، 12 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و شـش - 9:14 AM

دوستت دارم اگر چه از تو دورم

 

دوستش می دارم

چرا که می شناسمش.

                            به دوستی و یگانگی.

ـ شهر

همه بیگانگی و عداوت است. ـ

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهائی غم انگیزش را در می یابم.

-

 کوه از نخستین سنگ آغاز می شود

و انسان از نخستین درد

من از نخستین نگاه تو آغاز شدم...

(احمد شاملو)

-


  نظرات 6